دانشگاه ،شريعتي و جريان هاي چپ 1
اميد پرويز پويان در جزوه اي تحت عنوان"خشمگين از امپرياليسم،ترسان از انقلاب"كه پس از مرگ آل احمد نوشته شده بود،ازاو بعنوان روشنفكر خرده بورژوايي ياد كرده بود كه از انقلاب سوسياليستي هراسان بود.به اين ترتيب دانشجويان و روشنفكران سياسي به تدريج به سمت نوعي كمونيست انقلابي حركت ميكردند.
ميتوان به جرات گفت كه در اين سالها تقريبا در هيچ يك از دانشگاههاي ايران حتي يك گفتمان يا گرايش اسلامي هم وجود نداشت. اكثريت دانشجويان ايراني كه در آن زمان مخاطب شريعتي بودند در سه دسته قرار داشتند : كساني كه مذهب را امري شخصي و سنتي تلقي مي كردند ، كساني كه نسبت به آن حساسيت داشتند ، و بالاخره آنهايي كه مخالف دين بودند.
هر چند خصوصيت عمومي و فراگير دانشجويان آن دوره مخالف شاه بود ، اما دانشجويان اندكي به اين مرام معتقد بودند . تعداد زيادي از دانشجويان همه حواس خود را به تقليد از مد هاي روز غرب و آزادي هايي معطوف كرده بودند كه رژيم شاه در اختيارشان گذاشته بود. از ديد آنها كه اصولا سبك زندگيشان با واجبات و الزامات ديني همخواني نداشت ، مسايل ديني اموري كهنه و عقب مانده محسوب مي شد. دانشجويان درس خواني هم كه فارغ التحصيلي دانشگاه را كليه زندگي موفق و گذر نامه ورود به مراحل اجتماعي و اقتصادي بهتر تلقي مي كردند،در بهترين حالت مذهب را امري شخصي مي دانستند.از ديد اين گروه از دانشجويان ولو آنكه به مسايل سياسي هم علاقمند بودند ،حضور فعال در عرصه ي سياست كاري نا مطلوب و مخاطره آميز محسوب ميشد.در صد نسبتا نا چيزي از دانشجويان چپ گرا كه در عرصه سياست فعاليت مي كردند،مذهب را مقوله اي ماورائ طبيعي و آرماني مي دانستند كه نه از لحاظ فلسفي حرفي براي گفتن داشت و نه از لحاظ سياسي مثمر ثمر بود زيرا توده ها را از گرايش به عمل سياسي باز مي داشت .از ديد آنها،مذهب نه تنها هيچ ابزاري براي تحول اجتماعي نداشت،كه مانعي هم بر سر راه تغيير و تحول بود.در سال 1340(1970م) مساله ی نبرد مسلحانه،باعث ايجاد دو دستگي در ميان دانشجويان سياسي دانشگاه ها شده بود.در اين مقطع شريعتي هنوز معتقد بود كه شرايط عيني انقلاب در ايران وجود ندارد و به نقش تعيين كننده ي اين شرايط در پيروزي جنبش هاي انقلابي عقيده داشت.از ديد وي مهم ترين پيش شرط يك انقلاب آزادي بخش،آموزش ايده ئولوژي اسلامي به توده ها بود.با اين همه ، ماركسيست-لنينيست هاي انقلابي به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند و استدلالشان اين بود كه هر چند شرايط عيني انقلاب در ايران وجود ندارد،اما اين شرايط را تنها با عمل مي توان فراهم كرد. ماركسيست هاب انقلابي ،از شريعتي و كساني كه به جاي عمل انقلابي فقط در مورد آن حرف مي زدند ، بعنوان ((روشنفكران خرده بورژوا)) يا ((روشنفكران گنده دماغ)) انتقاد ميكردند.در چنين جوي بود كه شريعتي افكار خود را بر مبناي اسلام بعنوان يك نيروي اجتماعي انقلابي و تغيير گرا تبيين مي كرد . در حالي كه شمار زيادي از دانشجويان فاقد آگاهي و تعهد سياسي به سهولت مجذوب سخنان شاعرانه و زيباي شريعتي مي شدند،ماركسيست ها با چهره مرموز و پيچيده اي روبرو شده بودند كه ارزيابي استدلال ها و انگيزه هايش كار راحتي نبود.شريعتي چنان محبوبيتي داشت كه غفلت از وي ناممكن بود و چنان زيركانه عمل مي كرد كه كشاندن وي به سوي افكار خود به راحتي ميسر نمي شد.شريعتي از ابزار هاي فكري آنان استفاده ميكرد و هر جا كه مناسبتي مي ديد، مقولات،عبارات و مفاهيم فكري آنان را به كار مي برد.البته اين مفاهيم را باز خواني مي كرد و قرائت جديدي از اسلام و قرآن ارئه مي نمود.شريعتي در كلاس هاي خود از جامعه آرماني اسلام كه توسط پيامبر تاسيس شده بود،بعنوان جامعه اي ياد می كرد كه مي تواند انسان ها را از شر ((استبداد سياسي)) و ((سرمايه داري و استثمار))،((روحانيت منحط در يك مذهب ارتجاعي))و((رجال و اشراف طبقه ي حاكم))رهايي بخشد. اسلام شناسي شريعتي براي تحقق سه هدف نوشته شده بود:اسلام نوگرا، مساوات طلب و مردمسالار را بعنوان اسلام آرماني و اصيل معرفي مي كرد.شريعتي از لحاظ سياسي،استدلال كرده بود كه مبناي اسلام دموكراسي و راي اكثريت است.
طبق اين استدلال،مفهوم ((شوري)) آنگونه كه در قرآن آمده،به معناي حكومت دموكراتيك و از همين رو يكي از مباني اجتماعي- سياسي جامعه ي اسلامي است،روش رسيدن به دموكراسي((اجتماع ))مي باشد كه شريعتي آن را به منزله راي اكثريت تعبير ميكرد.شريعتي كوشيده بودبا اشاره به رفتار توام با تساهل امام علي(ع) با كسانب كه باوي بيعت نكرده بودند،ثابت كند كه اسلام به اقليت حتي اين آزادي را داده است كه حقوق و اعمال خود را پيگيري كنند (ادامه دارد ...... )
مقاله مهمان از حسن ماکیانی
